خانه / احمدی نژادی ها / دیدگاه / محمد پورامین؛
بررسی تاثیر مبانی فکری-فلسفی امام خمینی(ره) بر عملکرد دکتر محمود احمدی نژاد

محمد پورامین؛
بررسی تاثیر مبانی فکری-فلسفی امام خمینی(ره) بر عملکرد دکتر محمود احمدی نژاد

یادداشت ارسالی مخاطبین – محمد پورامین:ahmadinejad_khomeini-450x330

چکیده:

اصالت دادن به هر مساله یا همان اصلی و فرعی دیدن حقایق هستی ، مبدا تمامی افکار و اعمال انسان است. این مقاله می کوشد با طرح سه نظریه اصالت ماده، اصالت ملکوت واصالت وجود ، به بررسی و نقد آنها از نگاه های مختلف فردی و اجتماعی همچون نگاه هستی شناسی ، معرفت شناسی ، انسان شناسی ،دین شناسی ، امام شناسی، علمی ، اخلاقی ، مدیریتی ، جامعه شناسی ، فرهنگی و تربیتی ، اقتصادی و سیاسی ، بپردازد و محاسن و معایب هر یک را تحلیل نماید. این بررسی می تواند با کنکاش در عملکرد هاو نتایج مکاتب و گروه های مختلف مدعی سعادت بشر ، برتری مبانی فکری و فلسفی مکتب امام خمینی (ره) و تاثیر آن را بر عملکرد دکتر محمود احمدی نژاد روشن نماید. همچنین با واکاوی ریشه عملکردهای گروه های مختلف مدعی راه امام، می کوشد تا مسیر حقیقی خط امام و انقلاب و رهبری را از خطر تحریف در امان بدارد.

مقدمه اول:

اصل و ریشه هر مکتب و نظام اجتماعی ، مبانی فکری آن است. این مبانی فکری است که رفته رفته تبدیل به گفتمان و جریانات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و … شده و به پارادایم و سبک زندگی جدیدی منجر می گردد. امام خمینی (ره) نیز به عنوان پرچم دار گفتمان اسلام ناب محمدی، حرکت خود را برمبنای یک تفکر وقرائت بدیع از دین آغاز نمود. این تفکر فلسفی که در آثار علمی ایشان موج می زند مبتنی بر نظریه ای فلسفی است که به نام “اصالت وجود” شهرت یافته است. مبدع این نظریه صدرالدین محمد شیرازی معروف به صدرالمتالهین است. امام خمینی بر مبنای این نگاه هستی شناسانه، به انسان و قرآن و منابع دینی می نگریسته و حتی عملکردهای فقهی و اخلاقی و سیاسی اش را بر این مبنا تنظیم می کرده است. درک صحیح این نظریه می تواند از طرفی علت عملکرد های امام در حوزه های مختلف را به ما بشناساند واز طرف دیگر امام را از خطر تحریف در امان بدارد. چراکه در صورت فهم نحوه ارتباط عملکردهای گوناگون با یک نظریه واحد است که می توان تضاد عمل افراد مدعی پیروی از خط امام را با راه حقیقی امام خمینی فهمید و از خطر انحراف مصون ماند.

همانا شناخت درست مبانی فکری و نظریه های هستی شناسانه، ما را در درک علت عملکرد گوناگون افراد و گروه های مختلف کمک کرده و مارا از قضاوت خطا در امان می دارد. این مقاله با بررسی تاثیر مبنای فکری-فلسفی امام خمینی(ره) یعنی نظریه اصالت وجود بر عملکردهای اخلاقی، دینی ،فرهنگی ،تربیتی ،اجتماعی، اقتصادی و سیاسی امام خمینی می کوشد تا این رابطه مهم بین حوزه نظر و عمل را کشف کرده و نمایان سازد.

در انتهای هر بخش ذهن خواننده به صورت طبیعی به طرف عملکرد زنده کننده شعار های انقلاب و برگرداننده مسیر آن به ریل اصلی اش یعنی دکتر محمود احمدی نژاد معطوف می گردد. چرا که همانا ایشان به عنوان شاگرد خلف مکتب امام خمینی (ره) ، تمام تلاش خود را مصروف این نمود تا اعمال و رفتار خود را با علم و عمل امامش تنظیم نماید.

مقدمه دوم

از دیدگاه هستی شناسی ،یکی از مهم ترین مراحل در مباحث نظری حرکت از کثرت به وحدت، یافتن مکانیزم دخالت دو موضوع مختلف در یک موضوع واحد است. مقدار و نحوه تاثیر هر یک از موضوعات در این مکانیزم، مشخص کننده نوع نگاه هستی شناسانه ، معرفت شناسانه وانسان شناسانه هر متفکر است. این نگاه مبنایی ، عامل اصلی ایجاد دیدگاه های فلسفی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی متفکران می گردد. برای مثال اعتقاد به میزان تاثیربیش از حد هر یک از دو عامل جبر یا اختیار در افعال و پیشامد های هستی ، موجب پیدایش مکاتب و گفتمان های مختلفی در علم کلام شده است. اشاعره و معتزله از این نوع مکاتب هستند.
این در حالی است که پیرامون این موضوع ،امام صادق (ع) ، پرچمدار تفکر ناب شیعی، می فرمایند: «ما نه مجبورِ مجبور هستیم و نه مختارِ مختار، بلکه چیزی بین این دو است؛ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ‏ وَ لَکِنْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن‏»(کافی/۱/۱۶۰)

همچنین در فلسفه ،رابطه تقسیم یک موضوع به دوشکل است :
۱-برمبنای اصالت و اعتبار. یعنی یکی از موضوع ها اصیل است و دیگری اعتباری. موضوع اصیل در یک امر واقعی، عین ذات موضوع است اما موضوع اعتباری به حسب ذاتش اعتباری بوده و پوچ است و تنها به واسطه امر اصیل است که واقعی می گردد. مانند تقسیم موجودات به وجود و ماهیت.

۲-بر مبنایی غیر از اصالت و اعتبار. یعنی هردو موضوع در اتحادشان شریک العله اند و هرکدام سهمی حقیقی درآن موضوع واحد دارند. مانند تقسیم موجودات به ماده و صورت یا به جنس و فصل یا به جوهر و عرض

اصالت در نظام هستی باچیست؟ ماده، ملکوت یا وجود؟

عمده متفکران، نظام هستی را به دو ساحت جدای از هم مادی و ملکوتی تقسیم می کنند . وقتی نوع نگاه به این تقسیم بندی بر مبنای نوع اول تقسیم بندی، یعنی اصالت و اعتبار باشد، طبعا دو نوع گفتمان متضاد را به همراه دارد: ۱-اصالت ماده ۲-اصالت ملکوت. هر دو این نگاه ها، ماده و ملکوت عالم را شریک العله نمی دانند. بلکه یکی از این ساحات را اعتباری و پوچ دانسته و به دیگری اصالت می بخشند.

۱-قائلین به اصالت ماده، ظاهر عالم را اصیل می دانند و ملکوت عالم را امری اعتباری و ذهنی و پوچ می پندارند . مدل غربی آن، انسان مادی را محور عالم می بیند (اومانیسم) . به لذات مادی و سلطه گری و ثروت اندوزی او اصالت می دهد(لیبرالیزم) . تنها علوم تجربی و حسی را علم می داند(اثبات گرایی و تجربه گرایی) و مدل شرقی و منقرض شده آن نیز جامعه را محورعالم واصیل می پندارد(کمونیسم وماتریالسیم). این تفکر به خدا و دین و ملکوتی قائل است که برای انسان کاربرد داشته باشد(کارکردگرایی و پراگماتیسم). البته کارکرد دین را هم به دلیل اعتباری بودنش اصیل نمی داند و در امور مهم و حکومتی دخیلش نمی کند (سکولاریزم). لذا تنها عامل مشروع برای حکومت را رجوع به خردجمعی می داند(دموکراسی) و دچار نسبی گرایی می شود. نتیجه این پارادایم، پیشرفت در قدرت و ثروت ظاهری و مادی و در ازای آن ایجاد بحران معنویت و هویت است. افراطی ترین مصداق این نگرش را امروز در آمریکا و اسرائیل می توان دید.

۲-قائلین به اصالت ملکوت، باطن عالم را اصیل می دانند. و عالم مادی را اعتباری و غیر موثر می پندارند. ایشان تنها به زندگی معنوی و اخروی انسان اصالت داده و زندگی مادی را پوچ می پندارند. مشروعیت حکومت را صرفا امری ملکوتی دانسته و نقشی برای مردم در حکومت قائل نیستند. حاکمیت کلیسا در قرون وسطی، مصداق افراطی این نوع نگرش است. نتیجه این پارادایم ، عقب ماندگی دنیوی در ازای رشد اخروی است.

همچنین نفوذ این دو تفکر در جهان اسلام نیز موجب شد تا برداشت مسلمین از دین ، به یکی از این دو جریان فکری میل پیدا کند.

تا اینکه در این میان بزرگترین فیلسوف اسلامی ،ملاصدرای شیرازی، معادلات فکری رایج را بر هم زد و جریان فکری جدیدی به نام حکمت متعالیه را ابداع نمود. وی برداشت جدیدی را از اسلام معرفی کرد که شامل همه دیدگاه های فقهی و عقلی و عرفانی اسلام بود. این تفکر مبتنی برنظریه سومی بود به نام اصالت وجود .

ازنگاه هستی شناسی

در نظریه اصالت وجود نه ماده اصیل است و نه ملکوت بلکه این وجود است که اصیل است.در توضیح این نظریه می توان گفت:
از هر موجودی ، دو مفهوم مختلف به ذهن متبادر می گردد. یکی چیستی آن موجود است و یکی هستی آن موجود. چراکه مفهوم بودن، با چه بودن، متفاوت است. فلاسفه، هستی موجودات را وجود ، و چیستی موجودات را ماهیت می نامند. ملاصدرا معتقد است ذات موجودات نمی تواند از دو حقیقت متفاوت شکل بگیرد. او می گوید آن چیزی که در موجودات اصیل است وجود آنهاست نه ماهیت آنها. چون وجود است که منشاء اثر خارجی در موجودات است.یعنی این وجود است که موجب واقعی شدن و موجود شدن ماهیت موجودات می گردد. چون ماهیت ذاتا نسبت به موجود شدن یا نشدن عدم الاقتضاء است . لذا ماهیت فی حد ذاته امری ذهنی و اعتباری است. برای مثال ما ماهیت موجودات را در ذهن خود تصور می کنیم. اما این ماهیت در ذهن ،آثار وجود خارجی را دارا نیست و با یک موجود حقیقی در خارج متفاوت است چرا که موجودات خارجی آثار خارجی دارند. وجود ، همان چیزی است که باعث می شود موجودات ذهنی و اعتباری ، واقعی شده و آثار خارجی پیدا کنند . لذا فلاسفه می گویند وجود چیزی جدای از ماهیت است که به آن عارض می شود.

طبق این نظر ، موجود چه مادی باشد چه ملکوتی ، از آن دو مفهوم وجود و ماهیت انتزاع می گردد. وهمواره اصالت با وجود است چه وجودمادی و چه وجود ملکوتی . و آن چیزی که اعتباری است ماهیت است چه ماهیت مادی باشد و چه ماهیت ملکوتی. طبق این نظر، از حیث ماهیت و چیستی ، نه ملکوت اصیل است و نه ماده و از حیث وجود و هستی ، هم ملکوت اصیل است و هم ماده. و در این دیدگاه ، وجود ماده و وجود ملکوت شریک العله اند.

البته ملاصدرا این واقعیت را هم اضافه می کند که وجود امری تشکیکی است به این معنا که وجود دارای مراتب است. همان گونه که موجودات مادی دارای مراتب وجودی مختلفند مثلا مرتبه وجودی گیاهان از جمادات بالاتر و حیوانات از گیاهان بالاتر و انسانها از حیوانات بالاتر و انسانهای دانشمند از بقیه انسانها بالا تر است ، موجودات ملکوتی هم دارای مراتب وجودی هستند که از موجودات مادی بالاتر بوده و علت آنها محسوب می گردند. بالاترین مرتبه وجودی ، وجود منبع فیض رسان وجود یا همان خداوند واجب الوجود است که مانند خورشید ، نور وجود را درعالم به جریان انداخته است. ماهیت موجودات در واقع تجلی وجود هر موجودی است. هرچه در وجود بالاتر رویم به علت دوری از کثرات و نزدیکی به وحدت و نور وجود، ازحدود و قیود و ماهیت موجودات کاسته شده و بر شدت وجود و اطلاق آنها افزوده می گردد تا حدی که وجود واجب ، را وجودی مطلق ، بی ماهیت و بی حد می دانند.

نکته مهم در اینجا، درک تفاوت اصلی نظریه اصالت وجود با نظریه اصالت ماده یا ملکوت است . این تفاوت در نوع تقسیم بندی نظام هستی در این دیدگاه هاست. هستی شناسی اصالت ماده یا اصالت ملکوت، موجودات عالم را در طول، به اصیل و اعتباری تقسیم می کند.با این تفاوت که یکی ماده را اصیل می پندارد و ملکوت را اعتباری و یکی ملکوت را اصیل می پندارد و ماده را اعتباری.

اما در هستی شناسی حکمت متعالیه، موجودات عالم در هر مرتبه ای که باشند ،در عرض ، به اصیل و اعتباری (وجود و ماهیت) تقسیم می گردد. اما در طول، تقسیم بندی به این گونه نیست . بلکه هستی در طول، ار حیث وجود ، یک حقیقت بسیط و یکپارچه است که همه مراحل آن چه مادی و چه ملکوتی ،در یکدیگر اثر می گذارد. این حقیقت یکپارچه و اصیل همان وجود تشکیکی است. وجودی که در همه عالم سریان دارد و و حقیقتی جز او نیست. وجودی که مساوق حق است. اما هستی در عرض، ماهیاتی هستند که موجودیتشان را از وجود گرفته اند. این ماهیات اعتباری، همان کثرات اند. یعنی هستی با همه موجودات آن ، از آن حیث که وجود دارد وحدت دارد و از همان حیث وجود، دارای مراتب و درجات تشکیکی مختلف بوده و کثرت دارد. لذا نظام هستی در عین وحدت متکثر بوده و در عین کثرت، وحدت دارد.

طبق نظریه اصالت وجود ، وجود عینی، یک مفهوم کلی نیست .بلکه مساوق تشخص و تعین بوده و برای هر موجودی منحصر به فرد است. این وجود در موجودات خارجی جدای از ماهیت نیست بلکه به شدت در آن تنیده است. در عین حال این وجود، به شدت از ماهیت دور بوده و هیچ سنخیتی با یک امر اعتباری ندارد.
امام علی (ع) در خطبه ۴۹ نهج البلاغه ،نزدیکی خداوند به مخلوقاتش را در عین دوری به آنها اینگونه شرح می دهند :

“ستایش خداوندی را سزاست که از اسرار نهانها آگاه است، و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند، هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی گردد، نه چشم کسی که او را ندیده می تواند انکارش کند، و نه قلبی که او را شناخت می تواند مشاهده اش نماید، در والایی و برتری از همه پیشی گرفته، پس از او برتر چیزی نیست، و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیکتر چیزی نمی تواند باشد. مرتبه بلند او را از پدیده هایش دور نساخته، و نزدیکی او با پدیده ها، او را مساوی چیزی قرار نداده است. عقلها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است. پس اوست که همه نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند و دلهای منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدایی که برتر از گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است”
در ادامه اثرات این سه نظام فلسفی بر دیدگاه های پیروان خود را بررسی می کنیم.

از نگاه معرفت شناسی

قائلین به دو نظام فلسفی اصالت ماده و اصالت ملکوت هردو در یک نگاه معرفت شناسانه شریکند. موضوع معرفت و علم در هر دو نگاه ، ماهیت موجودات است. چه ماهیت موجودات مادی و چه ماهیت موجودات ملکوتی. قائلین به اصالت ماده ، از ابزار های حسی و عقلی خود برای کشف روابط بین ماهیت موجودات مادی استفاده می کنند. قائلین به اصالت ملکوت نیز، از ابزار عقل و نقل، برای کشف ماهیت موجودات ملکوتی چون بهشت و جهنم و فرشتگان وخدا و … استفاده می کنند. به دلیل اعتباری و محدود بودن ماهیات، پس از درک هر موضوع ، احساس اقناع علمی به فاعل شناسا دست می دهد. نتیجه منطقی این نوع از علم و معرفت ، ایجاد کبر و حجاب اکبر برای قائلین به این دو نگاه است.

اما قائلین به اصالت وجود ، معرفت حقیقی را معرفت به وجود موجودات عالم می دانند نه به ماهیت آنها. به دلیل اینکه علم به وجود اشیاء، جز به معرفت شهودی ممکن نیست ونیز این گفته ملاصدرا که علم حقیقی جز علم شهودی نیست و با توجه به این که درک وجود دارای عمق لا یتناهی است لذا انسان در این نظام فلسفی هیچ گاه به احساس عالم شدن دست پیدا نمی کند و مغرور نمی شود. از این رو در کلام قائلین به اصالت وجود می بینیم که می گویند “هرچه علم پیدا کردم نادان تر شدم.”

از نگاه علمی

قائلین به اصالت ماده ،چون ظاهر گرا وجزء نگر هستند، علم را چیزی می دانند که به عمل منتهی شود لذا فقط علوم تجربی را علم می دانند. آنها برای علم بذاته ارزشی نمی بینند و ارزش آن را متوجه کارکرد عملی آن می دانند. این تفکر در علوم طبیعی موجب رشد تکنولوژی در کشور های غربی و در علوم انسانی موجب میل به تسلط سیاسی بر جهان شده است. علم در این تفکر چون پشتوانه ملکوتی و دینی ندارد به ظلم و فساد بزرگی منتهی می گردد.

قائلین به اصالت ملکوت، چون باطن گرا و کل نگر هستند، علم را چیزی می دانند که به کشف حقایق و علل نخستین عالم منتهی شود و یا موجب سعادت اخروی انسان گردد. لذا علم حقیقی را تنها علوم عقلی و نقلی می داند. این تفکر موجب رشد علوم عقلی و نقلی و عدم رشد تکنولوژی و علوم انسانی در کشورهای اسلامی شده است. همچنین باعث شده میل علمای دین به ورود به سیاست کاهش یافته و یا در صورت ورود از مدل های غربی و مادی برای اداره جامعه استفاده کرده و از ملکوت و دین در عمل استفاده ننماید. در نظر این دیدگا،ه علم دینی فقط علوم نقلی بوده و علوم انسانی رایج، قابلیت دینی شدن ندارد.

اما اصالت وجودی چون عالم را یک کل یکپارچه می بیند ،هم کل نگر است و هم جزء نگر. هم باطن گرا است و هم ظاهر گرا. هم به دنبال آبادی دنیا است و هم آخرت. هم اهل کشف روابط ملکوتی عالم است و هم اهل کشف روابط مادی دنیا. هم معنوی است و هم سیاسی. و درنهایت هم علمی است و هم عملی. تنها تفکر اصالت وجود است که می تواند بین وحی و عقل و تجربه پیوند ایجاد کرده و حقیقا ، علم دینی تولید کند.

از نگاه انسان شناسی

بررسی نوع تقسیم بندی بعد مادی و ملکوتی انسان یعنی جسم و روح، در مکاتب مختلف ، موجب می شود بتوانیم آنها را به دو دسته عمده مادی گرا و ملکوت گرا تقسیم کنیم. درست است که درمکاتب گوناگون مادی گرا اعتقاد به نوعی از روح وجود دارد همچنان که مکاتب معنویت گرا نیز وجود دارد که به تاثیر جسم معتقد است. اما نظریه اصالت وجود نوع تقسیم بندی انسان به دوگانه جسم و روح را متحول کرده است. وقتی وجود امری اصیل واحد و مشکک باشد تعریف انسان از دو امر جداگانه اعتباری تبدیل به یک امر واحد می شود. درست است که نفس انسانی به لحاظ ماهیت دارای مراتب کثیر است اما به لحاظ وجودش امری واحد و مشکک است.

این نظر در انسان شناسی ملاصدرا هم هویدا است. جایی که او نفس انسانی را جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء می داند. این یعنی بین ماده و ملکوت انسان جدایی وجود ندارد .به عبارت دیگر اتحاد روح و جسم است که مانند ترکیب ماده و صورت ، نفس انسانی را تشکیل می دهد. درحالی که در انسان شناسی اصالت ماده و اصالت ملکوت، هر رو معتقد به دو آلیسم یا جدایی و انفکاک روح و جسم اند. لذا انسان را یک حقیقت دوگانه می پندارند. اینجاست که دچار افراط و تفریط می شوند چرا که مجبورند یا به روح او اصالت بدهند یا به جسم او. این در حالی است که اصالت جود هیچ گاه دچار این تعارضات نمی گردد و روح و جسم انسان را به عنوان یک حقیقت واحد، در کمال انسان لازم و موثر می داند.

حکمت متعالیه معتقد است راه تکامل وجودی ، اعتدال مزاج است. این اعتدال هم باید جسمانی باشد و هم روحانی. همانا روح سالم در بدن سالم است چراکه برای دریافت القائات سبوحی قابلیت جسمانی لازم است. مجموع دستورالعمل ها برای حفظ اعتدال جسم در طب اهل بیت و طب سنتی ما موجود است و مجموع دستورالعمل ها برای حفظ اعتدال روح همان احکام عملیه دین است.

نکته دیگر اینکه انسان از دیدگاه اصالت وجود، از آن حیث که موجود است دارای حق ، تکلیف ، احترام ،کرامت و عزت نفس است. چه جسم انسان و چه روح انسان. در این دیدگاه انسان به عنوان یک موجود مادی و ملکوتی ، موضوع خلقت است.

اما اصالت ماده چون ماده عالم را اصیل می داند، انسان را تنها محق می داند. این دیدگاه چون هیچ تکلیفی برای انسانها قائل نیست ، به هرج و مرج می انجامد. درست مانند جنگ جهانی اول و دوم که نتیجه افراطی اصالت دادن به انسان و ماده بود. لذا مادیون مجبور شدند برای حفظ نظم جهانی وذخیره منابع مادی، دست به قانون گذاری و تشکیل نهاد های بین المللی بزنند. وقتی این قوانین بین المللی برای حفظ و سلطه سرمایه داران وضع گردد ،لزوما کرامت و عزت عموم انسانها را حفظ نمی کند . چون این سرمایه است که اصیل است و نه مردم. اصالت ملکوت نیز چون ملکوت عالم را اصیل می داند، همه انسانها را مکلف می داند. این دیدگاه نیز چون هیچ حقی برای انسانها قائل نیست ، طبعا کرامت و عزت انسانها را حفظ نمی کند.

از نگاه اخلاقی

قائلین به دو نظام فلسفی اصالت ماده و اصالت ملکوت هردو در یک صفت اخلاقی شریکند و آن “کبر” است. کسانی که ملکوت را اصیل می دانند و ماده را اعتباری ، تمام همت خود را برای نزدیکی به عالم ملکوت و دوری از عالم جسمانی مصروف می دارند. از این رو بعد از درک مقاماتی از ملکوت ، سایر انسانها را حقیر تر از خود می پندارند. و دچار غرور می شوند. لذا مثلا در شان خود نمی دانند که با مردم عادی هم کلام شوند. اوج این تکبر را در سجده نکردن شیطان با آن مرتبه عظیم ملکوتی، به حضرت آدم می بینیم. آدمی که از خاکی پست آفریده شده بود.

کسانی که ماده عالم را اصیل می دانند هم تمام همت خود را برای حفظ و ذخیره اموال مادی مصروف می دارند. و بعد از دستیابی به قدرت و ثروت ، بقیه انسانها را حقیر تر از خود می پندارند و دچار غرور می شوند. لذا مثلا در شان خود نمی دانند که با فقرا هم سفره شوند.کبر مهمترین مانع اخلاص و مادر سایر صفات رذیله اخلاقی است.
اما کسانی که وجود را اصیل می دانند، هیچ گاه دچار کبر نمی شوند. چون ماهیت خود را هیچ و اعتباری می بینند و موثر و اصل را در هستی فقط وجود می بینند. کسی که وجود را نه عین ماهیت خود و نه جزءماهیت خود می داند ، برای خود وجود، مستقلی قائل نیست تا دچار غرور شود. این تواضع و مردمی بودن آغاز سایر صفات حسنه اخلاقی است. اصالت وجودی برای هر مرتبه از وجود متناسب با درجه آن ، ارزش قائل است. لذا برای همه انسانها و حیوانات و … با هر مقامی از آن حیث که وجود دارند ، احترام قائل است و خودرا برتر نمی بیند. اوخودی نمی بیند که بخواهد آنرا از کسی و چیزی برتر ببیند. لذا خود را نوکر و خدمتگذار مردم می داند. در نتیجه در این راه هر چه قدر دشمنان به او توهین کنند ناراحت نمی شود و محکم و استوار به راهش ادامه می دهد. لذا اخلاص حقیقی از آن کسی است که معتقد به اصالت وجود است.

اصالت وجودی ، از حیث وجود ،نه تارک دنیا می شود نه تارک آخرت. هم به آبادی دنیا می اندیشد و هم به آبادی آخرت. اما چون برای ماهیات اصالت قائل نیست خیلی در بند آنها نمی ماند. یعنی از حیث ماهیت ، هم تارک دنیا می شود و هم تارک آخرت. لذا در این دنیا ساده زندگی می کند. همچنین اعمالش نیز برای ماهیاتی چون شوق بهشت یا ترس از جهنم نیست. لذا براخلاصش افزوده می گردد.

نگاه به هستی با این دیدگاه ثمرات فراوان اخلاقی دیگری نیز به دنبال دارد. وقتی هستی را یک کل یکپارچه در حال حرکت به سمت تعالی ببینی آن وقت تمام موجودات برای تو عزیز و دوست داشتنی می شوند. چون نه فقط همه انسان ها ، بلکه همه حیوانات و گیاهان و جمادات و فرشتگان را هم از اعضای خانواده خود می دانی و برای کمال همه تلاش میکنی. به خود و به هیچ موجودی ضرر نمی رسانی و اسراف نمی کنی. چرا که اسراف یعنی مانع شدن برای کمال هر موجود. لذا همیشه دنبال ایجاد صلحی. در این حال وقتی مجبوری با ضربه زنندگان به کمال موجودات هستی، برخور قهری کنی هم باز این کار را از روی محبت و مهر انجام می دهی نه از روی تنفر و کینه.

از نگاه دین شناسی

دین اسلام دین تعادل است یعنی هم به دنیای مردم اهمیت می دهد و هم به آخرت مردم. هم مادی است و هم ملکوتی. اما چگونه این دوساحت متضاد با هم جمع می شود؟ تنها نظریه اصالت وجود است که می تواند این اتحاد را ایجاد کند. پیامبر اسلام به عنوان آخرین پیامبر،دین کامل خود را اینگونه معرفی می کند . ایشان در روایتی تمثیلی و در نوع خود بی نظیر این ملاک و معنای جامعیت را تشریح می کند:

“کان أخی موسی عینه الیُمنی عَمیاء و أخی عیسی عینه الیسری عمیاء و أنا ذوالعینین”. (بحارالأنوار ج ۴۶ ص ۳۴۹)
برادر من موسی چشم راستش نابینا بود، و برادرم عیسی چشم چپش نابینا بود ولی من دارای هر دو چشم هستم.

حضرت امام خمینی در شرح این حدیث می فرمایند:

“جناب موسی کثرت را غلبه بر وحدت داشت، و جناب عیسی را وحدت غالب بر کثرت بود؛ و رسول ختمی مقام برزخیت کبری، که حد وسط و صراط مستقیم است، بود” (سر الصلوه ص ۹۲)

و اما این اعتدال و وسط بودن در آیات قرآن این گونه بیان می شود:
” و کذلک جعلناکم أمه وسطاً لتکونوا شهداءَ علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً ” البقره ۱۴۳

و چنانچه ما (خداوند) قبله شما را از قبله أهل کتاب بر گرداندیم، شما را نیز “أمت وسط” قرار دادیم تا بر تمام مردم و امت ها – از ابتدای خلقت تا قیامت – شاهد و گواه باشید و پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) را نیز بر شما شاهد قرار دادیم.

موضوع توجه معتقدین به اصالت ماده و اصالت ملکوت در نظام هستی، ماهیت عالم است. لذا هر دو گروه ،کثرت عالم را مشاهده می کنند. با این تفاوت که اصالت ملکوتی معتقد به توحید است . اما این توحید عددی است. یعنی خدا دوتا یا سه تا یا بیشتر نیست بلکه یکی است. در حالی که معتقدین به اصالت وجود، معتقد به توحید صمدی حقیقیه هستند یعنی یکی که همیشه یکی است و دو درآن معنی ندارد. چراکه حقیقت وجود یکی حقیقت بسیط و یگانه است. این حقیقت در عین وحدت دارای مراتب و کثرات است. لذا این نظریه انسان را به وحدت در عین کثرت معتقد می کند. واین اوج اعتدال است.

برداشت متفکران مختلف از متون دینی ، متناسب با تفکرات و گرایش های آنها ، متفاوت است. معتقدین به اصالت ماده در دنیای امروز ، به دنبال کارکردهای دنیوی دین اند و فقط در این حد دین را قبول دارد. معتقدین به اصالت ملکوت ، به دنبال کارکردهای معنوی دین اند و در جستجوی راهکارهای فقهی و عملی برای رفتن به بهشت و نرفتن به جهنم می گردند. لذا به ظاهر دین یا همان فقه و احکام عملیه دینی بسنده می کنند. اما قائلین به اصالت وجود، دین را وسیله رسیدن انسان به اهداف عالیه خلقت دانسته و نه تنها از فقه بلکه از فلسفه و عرفان نیز برای دستیابی به حقایق دینی استفاده می کنند. لذا برداشت های دینی بسیار مترقی تری نسبت به اصالت ملکوت ارائه می دهند. آنها چون وجود را اصیل می بینند و ماهیت را اعتباری لذا به دنبال شهود وجودند و با اینکه به کارکردهای دنیوی و آخرتی دین معتقدند اما هیچ گاه در این مراحل متوقف نمی گردند.

از نگاه امام شناسی

اصالت ماده قائل به وجود و تاثیر امام در عالم نیست. اما قائلین به اصالت ملکوت چه معتقدین به نبوت(اهل تسنن) و چه معتقدین به نبوت و امامت (تشیع) ، هردو، بعد ملکوتی امام و نبی را اصیل می دانند. در تصور آنها امام موجودی ملکوتی ،دست نیافتنی وجدا از این عالم است. این تصور در احکام فقهی حرمت به تصویر کشیدن چهره امام مشخص است. این در حالی است که طبق آیات قرآن پیامبر می فرمایند “من بشری هستم مثل شما، با این تفاوت که به من وحی می شود” یعنی هم جنبه مادی امام اصیل است و هم جنبه معنوی او .چرا که فقط با این شرط است که او سبب اتصال زمین و آسمان می گردد “أین السبب المتصل بین الارض و السماء”و این تعریف دقیقا با تفکر اصالت وجود همخوانی دارد. چرا که وجود امام است که اصیل است نه ماهیت او. و این وجود کامل وجودی است دارای تمامی مراتب وجود از اعلا علیین تا اسفل السافلین. چرا که امام توانسته از نطفه ای حرکت کند و مراتب کمالی وجود را آنچنان بپیماید که جانشین خدا بر روی زمین گردد. لذا وجود امام منبع فیض الهی به عالم می گردد .سعه وجودی امام چنان شدت یافته است که وجود تمام عالم را در بر گرفته است در نتیجه هستی به مثابه بدن امام عمل می کندو او اگر بخواهد به تمام جزئیات و کلیات عالم علم حضوری می یابد. لذا قائلین به اصالت وجود همانگونه که دست خدا را در همه اتفاقات عالم می بینند ، حضور و کمک امام زمانشان را حتی در زمان غیبت نیز در امور این عالم حس می کنند. ایشان معتقدند امام زمان برای اصلاح دنیا و آخرت مردم ظهور می کند درحالی که اصالت ملکوت معتقد است کاربرد امام فقط رشد معنوی جامعه است. این نگاه منجر به ایجاد سکولاریزم در ایشان می گردد. چراکه ماده و حکومت و مدیریت دنیوی را اعتباری و خارج از وظیفه امام می پندارد.
درنوع بهتری از نگاه اصالت ملکوت که به حکومت امام معتقد است نیز کاربرد امام حداقلی است . چرا که در جستجوی امامی است که با ظهورش ،عدالت و امنیت و رفاه و … را ایجاد نماید. در حالی که اصالت وجودی این ها را از کارکرد های حداقلی امام می داند . او هدف اصلی امام را تعالی بی نهایت انسان در همه ابعادش می داند .

از نگاه تربیتی و فرهنگی

مبنای تربیت در نگاه اصالت ملکوت ، الزام و اجبار است. ایشان معتقد اند انسانها موظف اند خیر و شر مطلق را که در ملکوت عالم مشخص است، اجرا نمایند. دافعه این دیدگاه باعث جدایی بسیاری از مردم از امور ملکوتی می شود چرا که آزادی و کرامت انسانها را نادیده می گیرد.

در نگاه اصالت ماده ، خیر و شر مطلقی وجود ندارد و این انسان ها هستند که با وضع قوانین ، خیر و شر را ایجاد می کنند.این دیدگاه نیز برای عمل به قوانین ،از اجبار و الزام استفاده می کند و کرامت انسان ها را نادیده می گیرد. هرچند که مدعی آزادی و اصالت انسان ها است.

مبنای تربیت در نگاه اصالت وجود ، عرضه ی خیر و شر مطلق، به بهترین شیوه ممکن است. به نحوی که هم با اقناع عقول همراه باشد و هم با جذب قلوب. چرا که انتخاب انسانها در بستر آزادی است که ارزشمند است. این تنها دیدگاهی است که به همه جوانب مادی و ملکوتی و فطری یک انسان درست می نگرد . چرا که انسان را یک کل یکپارچه می بیند. معتقد به اصالت وجود می کوشد همه ابعاد انسانی اش را با هم رشد دهد. هم جسمش را و هم روحش را هم ایمانش و هم عقلش را هم علمش و هم عملش را هماهنگ و توامان بالا ببرد . این شخص است که می تواند همه آحاد جامعه را با همه سلایق گوناگون جذب خود نماید. برای مثال امام خمینی (ره)، با فقاهت و مرجعیتش توانست همه دینداران و متعبدین را به راه انقلاب جذب نماید. و با عقل و فلسفه اش توانست همه خواص و روشنفکران را به راه انقلاب جذب نماید و با قلب و عرفان و محبتش توانست توده های مردم ایران را به پایه کار انقلاب اسلامی بکشاند. این در حالی است که رهبران معتقد به اصالت ماده یا ملکوت در نهایت می توانند پیروان و طرفداران نظریه خود را با خود همراه کنند.

دیگر اینکه اصالت ملکوتی چون دنیا و آخرت را جدا از هم می بیند لذا در تربیت انسانها به آنها در ازای عمل دنیوی ، وعده نسیه بهشت و جهنم اخروی را می دهد. غافل از اینکه عموم مردم وعده نقد لذات زودگذر دنیوی را به وعده نسیه بهشت ابدی ملکوتی ترجیح می دهند لذا فریب عالم ماده را خورده و جذب مکتب اصالت ماده می شوند.
اما اصالت وجودی چون وجود را یک امر واحد بسیط تشکیکی می داند لذا به جدایی دنیا و آخرت قائل نیست بلکه آنها را متحد می بیند . او معتقد است انسان خوب همین الان در بهشت است و انسان بد همین الان در جهنم. چون وجود عمل خوب همین الان خیر است و وجود عمل بد همین الان آتش است. فقط بیشتر ما در این مرتبه، این بهشت و جهنم را نمی بینیم و بعد از مرگ چشممان باز می شود. ولی اگر در اثر علم و عمل ،سعه وجودی پیدا کنیم می توانیم هم اکنون بهشت و جهنممان را ببینیم چرا که از ما جدایی ندارند. این دیدگاه جذاب ترین دیدگاه تربیتی خواهد بود چرا که هم ابدی است و هم نقد.

از نگاه مدیریتی

وقتی وجود را اصیل می دانی یعنی تنها موثر حقیقی در عالم را وجود می بینی . یعنی تاثیر ماهیات مادی و ملکوتی در عالم به واسطه وجودشان است نه خودشان. یعنی هم تلاش های مادی انسانها ، به خودی خود اعتباری است و هم روحیه و امدادهای غیبی ،دعا و معنویت انسانها ، به خودی خود اعتباری است .تنها این وجود است که به این ماهیات قدرت تاثیر می دهد. لذا اصالت وجودی بعد از صرف همه تلاش های مادی و ملکوتی اش ،و با در نظر گرفتن همه آرمان ها و مصلحت ها ، نتیجه حقیقی عمل را ناشی از اثر وجود مطلق دانسته و به خدا می سپارد. لذا اهل توکل حقیقی می شودو همیشه پیروز است. لذا معتقد به اصالت وجود ، اهل شجاعت و تدبیر است. هم استکبار ستیز و هم اهل مذاکره است. هم آرمانگرا است هم مصلحت گرا.

اما اصالت ملکوتی در مدیریت ، تمام تلاشش را صرف امور ملکوتی و آرمانی می کند لذا نتیجه نمی گیرد . اصالت مادی هم در مدیریت تمام تلاشش را صرف امور مادی و مصلحتی می کند و او هم نتیجه نمی گیرد. چرا که هر دو بویی از معنای توکل نبرده اندوهمیشه بازنده اند.

از نگاه جامعه شناسی

خواص در جوامع انسانی بسته به غلبه هرکدام از امیال ذاتی شان، به یک نظام فکری تمایل پیدا می کنند. مثلا در بیشتر پیروان اصالت ملکوت ، گرایش به تعبد و اطاعت از امور باطنی، بر بقیه امیالشان غلبه دارد. لذا ایشان مدعی داشتن ایمان می شوند .این تفکر پیروانش را مومن می نامد. درحالی که در بیشتر پیروان اصالت ماده ، گرایش به آزادی و امور ظاهری، بر بقیه امیالشان غلبه دارد. لذا مدعی داشتن عقل می شونداین تفکر پیروانش را روشنفکر می نامد.

اما در پیروان اصالت وجود ، تعادل امیال وجود دارد، و هیچ کدام از عقل و ایمان بر دیگری غلبه ندارد. لذا بین امیال هماهنگی وجود دارد. اصالت وجودی هم اهل تعبد است هم اهل تفکر ، هم اهل ظاهر است و هم اهل باطن، و این دو تضادی در او ایجاد نمی کند. اصالت وجود ادعای عقل و ایمان را که در دو نگاه فوق متصف به ماهیات است را اصیل نمی داند. عقل در این نگاه دنبال کشف وجود است و ایمان به دنبال شهود وجود. لذا عقل و ایمان به این معنا هر دو اصیل است و جدا از هم نیست و با هم رشد می کند.

امام علی (ع) در حکمت۱۴۷ نهج البلاغه خطاب به جناب کمیل ابن زیاد می فرمایند : “بدان که در اینجا (اشاره به سینه مبارک کرد) دانش فراوانى انباشته است، اى کاش کسانى را مى‏یافتم که مى‏توانستند آن را بیاموزند آرى تیز هوشانى مى‏یابم امّا مورد اعتماد نمى‏باشند، دین را وسیله دنیا قرار داده، و با نعمت‏هاى خدا بر بندگان، و با برهان‏هاى الهى بر دوستان خدا فخر مى‏فروشند. یا گروهى که تسلیم حاملان حق مى‏باشند امّا ژرف اندیشى لازم را در شناخت حقیقت ندارند، که با اوّلین شبهه‏اى، شک و تردید در دلشان ریشه مى‏زند پس نه آنها، و نه اینها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند”.

از طرفی دیگر دعوای همیشگی بین معتقدین به اصالت ماده و اصالت ملکوت ، موجب ایجاد شکافی عمیق بین آحاد یک جامعه می گردد. این دودستگی و اختلاف باعث فشل شدن جامعه می گردد. در این حال تنها مدعی ایجاد اتحاد و یکپارچگی در جامعه، نظریه اصالت وجود است.

از نگاه اقتصادی

او که ماده را اصیل می داند، خودش و تواناییهای مادی اش را برای مدیریت منابع مالی یک کشور بسیار مناسب تر از سایر مردم می بیند . کسی که ملکوت را اصیل می داند، خودش و تواناییهای معنوی اش را برای مدیریت و راهبری منابع مالی یک کشور بسیار مناسب تر از سایر مردم می بیند. چرا که هر دو اینها معتقدند مصالح ملتشان را بهتر از خودشان می دانند. اما کسی که وجود را اصیل می بیند همه افراد یک ملت که بهره از وجود دارند را برای مدیریت اموال خودشان محترم و عزیز دانسته و همواره می کوشد تا بیت المال را به عدالت بین خود ملت توزیع کند. مانند مولا علی (ع) که در اوج دانایی و توانایی در مدیریت اموال عمومی ، باز هم اختیار اموال بیت المال را بالسویه به دست خود مردم می سپرد و هیچ برتری مادی یا ملکوتی افراد جامعه را در این تقسیم بندی عادلانه دخیل نمی کرد. این درحالی است که نگاه اصالت ماده منجر به برتری سرمایه ونژادو قبیله و … نگاه اصالت ملکوت نیز منجر به برتری هم کیش، هم لباس ،هم سنگر و… در اعطای تسهیلات مالی شده و هر دو نگاه به لیبرالیزم اقتصادی منتهی می گردد .

از نگاه سیاسی

گروه های سیاسی به نسبت مقدار میل به دو جریان اصالت ماده و اصالت ملکوت ، در یکی از این دو نظام تعریف می شوند. مثلا در ایران بسیاری از اصلاح طلبان و جریانات روشنفکری ،گرایش به نظام فکری اصالت ماده دارند. همچنین بسیاری از اصولگرایان ونیروهای ارزشی نیزگرایش به نظام فکری اصالت ملکوت دارند.

نکته مشترک و جالب توجه ، اعتقاد به نوعی از سکولاریزم در هر دو دیدگاه است. دلیل این امر نیز دوگانه دیدن نظام هستی است. اصالت ماده ، چون ملکوت را اعتباری می داند لذا آن را در سیاست بازی نمی دهد. وقتی تفکری انسان مادی را محور عالم ببیند فقط خود را لایق حکومت می داند .این تفکر منجر به تشکیل حکومت سرمایه داران می شود. سکولاریزم در این تفکر به معنی جدایی دین از سیاست و الحاق سرمایه داران به سیاست است. این دیدگاه جامعه را ظاهرا و باطنا مادی گرا می کند. حاکمان در این نظام ها چون معتقد به اصالت ماده هستند، برای مشروعیت بخشی به حکومت خود از واژه دموکراسی استفاده می کنند. این بهترین روش برای جذب جامعه ی غربی است که تفکر غالبش اصالت ماده است. همچنین به دلیل اینکه این پارادایم به شدت از ابزار رسانه و سرمایه در جهت اغوای افکار عمومی استفاده می کند و خود را دموکراتیک نشان می دهد ، لذا درک این فریب توسط جامعه زمان بر می شود.

قائلین افراطی اصالت ملکوت در وهله اول اصلا ورود به سیاست و حکومت را مجاز نمی دانند. در صورتی که احیانا حکومت را در اختیار بگیرند نیز چون آن را امری اعتباری و مادی دانسته و ملکوت و دین را اصیل و مقدس می دانند، لذا به قول خودشان دین را با ورود به سیاست آلوده نمی کنند . در نتیجه برای اداره ساختار های سیاسی و حکومتی از مدل های غربی و مادی استفاده می کنند.

بهترین نوع اصالت ملکوت ، عالم مادی را اعتباری دانسته و حکومت را صرفا امری ملکوتی و دینی می دانند. در این تفکر دیندار چون خود را به ملکوت عالم نزدیکتر می بیند لذا تنها خود را لایق حکومت می داند. این دیدگاه منجر به تشکیل حکومت دیندران می گردد.لازم به ذکر است حکومت دینداران با حکومت دینی متفاوت بوده و خود نوعی سکولاریزم است (سکولاریزم دینی) . سکولاریزم در این تفکر به معنی جدایی دین از سیاست و الحاق دینداران به سیاست است . حکومتی دینی که جامعه را با مدل های غربی و مادی اداره می کند . این دیدگاه جامعه را ظاهرا دیندار و باطنا بی دین می کند. حاکمان در این نظام ها چون معتقد به اصالت ملکوت هستند، برای مشروعیت بخشی به حکومت خود از انتصاب به ملکوت استفاده می کنند. این بهترین روش برای جذب جامعه ی دینی است که تفکر غالبش اصالت ملکوت است. اما چون رای مردم در این دیدگاه مادی و اعتباری است. لذا در اثر کمرنگ شدن اعتقادات دینی بین مردم ، از محبوبیتش کاسته می شود.

اما اصالت وجودی عالم را یک کل یکپارچه می بیند و موثری جز وجود نمی بیند. لذا از حیث وجود ، هم به خدا اصالت می دهد و هم به امام و هم به مردم. همه از حیث اینکه وجود دارند اصیلند و در حکومت و سیاست دخیلند. فقط با این دیدگاه است که حکومت دینی به معنای واقعی شکل می گیرد. نکته مهم شکل رابطه اتحادی بین ملکوت و ماده است. اتحاد بین اجزای وجود یا همان کل واحد مشکک ، جز عشق و محبت نیست. همانگونه که اساس خلقت و افاضه وجود از سوی خداوند به ماسوی الله بر اساس محبت و عشق است ، حرکت صعودی ماسوی الله به سوی مبدا خود نیز تنها به واسطه محبت و عشق است. از این رو رابطه بین خالق و مخلوق یا امام و امت نیز رابطه ای است بر اساس عشق و محبت. این درحالی است که اصالت ملکوتی معتقد است رابطه امام و امت شبیه رابطه ارباب و رعیت است اما اصالت وجود معتقد است رابطه امام و امت شبیه رابطه پدر و پسری بوده و بر اساس عشق و محبت اداره می شود .

حضرت امام خمینی (ره) نیز اساس نظام جمهوری اسلامی را بر اساس تفکر اصالت وجود بنا نهاد و رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای نیز همان راه را ادامه دادند. نظامی بر مبنای امامت و امت که در آن رابطه ولی و مردم بر اساس محبت بنا شده است . نظامی که هم رای مردم در آن حقیقی است و هم نظر ولی.
حال با درک مبنای فکری امام در ایجاد ساختار جمهوری اسلامی ، می توان فهمید افکار و اعمال کدامیک از سیاستمداران و گروه ها به امام نزدیکتر است وکدامیک با حرکت به سمت به اصالت ماده یا اصالت ملکوت دچار افراط و تفریط شده و از آرمانهای امام فاصله گرفته اند.

مطالعه و بررسی در گفتار و عملکرد دکتر محمود احمدی نژاد، نشانه هایی از بیشترین قرابت نظری و عملی با مبانی فکری امام خمینی (ره) را آشکار می کند.این شباهت ها آنقدر واضح اند که نیاز به هیچ شرحی و تفصیلی ندارند. توده های ملت ایران نیز همواره با هوش و استعداد خود این خصوصیات منحصر به فرد را در دکتر محمود احمدی نژاد حس کرده و می کنند و فریب موج رسانه ای دشمنان راه حق را نمی خورند. ساده زیستی، اخلاص و تواضع ، مردمی بودن، عدالت محوری، عشق و محبت، اعتقاد توامان به امام و امت ، اعتقاد به تاثیر مدیریت حضرت حجه در جامعه، اعتقاد به عزت و کرامت انسان، استکبار ستیزی و … از این موارد است.

پاورقی:

لازم به ذکر است دو گروه معتقد به اصالت وجودند. فلاسفه اصالت وجودی و عرفای اصالت وجودی. فلاسفه عقلا اصالت وجود را دانسته و درک کرده اند ولی عرفا قلبا اصالت وجود را حقیقتا یافته اند. هر دو گروه محترمند ولی تفاوتشان تفاوت فهمیدن و چشیدن است. لذا همین امر نیز موجب بروز اختلاف در دیدگاه های این دو گروه شود. برای مثال راه درک حقیقت عینی وجود، علم حضوری است و را ه علم حضوری ، علم و عملی است که همراه عشق و اخلاص باشد. لذا عارفی که به علم حضوری حقیقت وجود را بچشد حتما اهل محبت است و این محبت توانایی جذب دلها را دارد.

اما درک عقلی وجود محتاج عشق و اخلاص نیست لذا فلاسفه اصالت وجودی لزوما اهل محبت نیستند تا بتوانند دلها را جذب کنند.در ازای آن فلاسفه دارای بنیان محکم و نظامات منطقی اند و توانایی نظام سازی دارند در حالی که حرکت عرفا غالبا شخصی است.

در این بین امام خمینی (ره) به عنوان یک فیلسوف عارف توانسته است جمیع این مقامات را در خود جمع کرده و با عقل و قلب ،اصالت وجود را درک نماید. لذا هم توانایی نظام سازی داشته و هم با محبت خود توانایی جذب قلوب مردم را دارا بوده است.

انتشار مقالات علمی و یادداشت های ارسالی از سوی مخاطبین در پایگاه اطلاع رسانی دکتر احمدی نژاد، به معنای تایید یا رد محتوا توسط این پایگاه نمی باشد.

مطالب دیگر

photo_2017-04-25_09-54-49

گزارش تصویری ؛
حضور دکتر احمدی نژاد در حرم مطهر رضوی همزمان با عید مبعث

دکتر محمود احمدی نژاد سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 همزمان با روز عید سعید مبعث جهت زیارت آستان مقدس حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) در حرم مطهر رضوی حضور پیدا کردند که حضور ایشان در میان مردم با استقبال گرم و پرشور زائران این آستان روبرو گردید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *