خانه / احمدی نژادی ها / دیدگاه / طاهره واعظی؛
تقابل دو نظم جهانی

طاهره واعظی؛
تقابل دو نظم جهانی

یادداشت ارسالی مخاطب _ طاهره واعظی

مقدمه

بنا بر دیدگاه صاحب نظران روابط بین الملل سیاست خارجی(Foreign Policy) عبارتست از یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرح‌ریزی شده توسط تصمیم‌گیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چهارچوب منافع ملی و در محیط بین ­المللی است. به‌طور خلاصه می ­توان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنه بین­ المللی از سوی دولت­ها انجام می ­پذیرد. سیاست خارجی می­ تواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولت­ها باشد و به عبارتی دیگر می­ توان چنین تعریف اراءه کرد که: جهتی را که یک دولت بر می ­گزیند و در آن از خود تحرک نشان می ­دهد و نیز شیوه­ نگرش دولت را نسبت به جامعه­ بین­ المللی، سیاست خارجی می‌گویند.اهداف را، تصمیم ­گیرندگان رسمی دولت انتخاب می­ کنند تا یا وضع بین­ المللی موجود را به نفع منافع ملی خود تغییر دهند و یا در حفظ آن بکوشند. اهداف سیاست خارجی حاصل تحلیل مقاصد و وسایل نیل به اهداف می ­باشد. از دیدگاه پژوهشگران این رشته نظیر هالستی گرچه اهداف روشن و واقعی سیاست خارجی، از کشوری به کشور دیگر متفاوت است، اما همه کشورها دارای اهداف زیر می ­باشند:

۱- هدف­های کوتاه مدت و حیاتی: منافع و ارزش­های حیاتی از جمله این اهداف به شمار می­آیند و غالبا با حفظ موجودیت یک واحد سیاسی بیشترین ارتباط را دارند. زیرا آشکار است که واحدهای سیاسی بدون حفظ موجودیت خود نمی ­توانند به دیگر هدف­ها دست یابند. تعیین دقیق ارزش یا منافع حیاتی در کشوری خاص، بستگی به ایستارهای سیاستگذاران آن کشور دارد. به‌عنوان مثال می ­توان به موارد زیر اشاره کرد: استقلال، امنیت ملی، یکپارچگی سرزمین، رفاه اقتصادی و حفظ و تقویت شیوه­ زندگی. این هدف­های فوری هستند و تعدادشان از بقیه­ اهداف بیشتر است.

۲- هدف­های میان مدت: این هدف­ها زمان بر هستند و بعد از اهداف کوتاه مدت دارای اولویت اند. همانند: سلطه­ منطقه­ ای، ترویج ارزش­ها در خارج، تضعیف مخالف و توسعه­ فرصت­های اقتصادی در خارج.

۳- هدف­های بلند مدت: که عبارتند از طرح­ها و رویاها و پندارهای مربوط به سازمان سیاسی یا ایدئولوژیک غایی نظام بین ­المللی، قواعد حاکم بر روابط درون نظام مزبور و نقش دولت­های خاص در این نظام. تفاوت بین هدف­های میان­ مدت و بلند­مدت، تنها به تفاوت در عامل زمان که ذاتی آنهاست، مربوط نمی­ شود؛ بلکه همچنین میان آنها تفاوت مهمی از حیث دامنه وجود دارد. دولت­ها به هنگام پافشاری بر هدف­های میان­مدت، درخواست­هایی خاص از دولت­هایی خاص دارند؛ اما در تعقیب هدف­های بلند­مدت، درخواست­های دولت­ها معمولا جهانی است.

بر مبنای مقدمه فوق الذکر می توان گفت درقالب اهداف بلند مدت و استراتژی های کلان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا هریک داعیه دار نظمی جهانی به منظور مدیریت انسان و جهان پیرامون او درتمام ابعاد سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و.. هستند.با وقوع انقلاب اسلامی درایران به رهبری حضرت امام خمینی ره کشورمان به عنوان تنها مدعی تلاش برای استقرار نظم جهانی اسلامی با راهبری و مدیرت جهانی حضرت صاحب الامر مهدی موعود عج مطرح شد.درهمین راستا حضرت امام خمینی با درایت و بینش سیاسی مثال زدنی خود می فرمایند:

“مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است که خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ‏ای مسئولین را از وظیفه ‏ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در ادارۀ هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.”

اما درجبهه مقابل انقلاب اسلامی، ایالات متحده امریکا بویژه پس از فروپاشی ابرقدرت شرق طرح “نظم نوین جهانی” سرمایه سالار را به منظور تثبیت و بسط هژمونی چند بعدی خود برسرتاسر جهان مطرح کرد.بنظر می رسد تمام چالشهای موجود در روابط ایران و امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی را می توان درقالب کلی تلاش برای استقرار دو نظم کاملا متفاوت و متناقض جهانی مهدوی و امریکایی تبیین و تحلیل نمود.لذا بنظر می رسد موضوعات مهم مطرح بین دو کشور یاد شده نظیر برنامه صلح آمیز هسته ای ایران- تروریسم و حقوق بشر و.. تحت تاثیر مستقیم این اختلاف دیدگاه درجهان بینی و چگونگی مدیریت جهان قرار می گیرند.البته شرح و تبیین و تحلیل نظم جهانی مهدوی به دلیل اینکه یکی از مهم ترین اندیشه های راهبردی تفکرشیعی است برعهده کارشناسان دینی و خارج از تمرکز نوشتار حاضر است .اما بر آن شدم به حول و قوه الهی و در حد توان نظم نوین جهانی مطرح از سوی ایالات متحده امریکا و مولفه ها و ویژگی های آن را تبیین نمایم تا از دیدگاهی کلان تر و زاویه ای گسترده تر موضوع مهم و محوری چالش سی و چند ساله امریکا با انقلاب اسلامی و نظام سیاسی برآمده از آن مورد بررسی و تامل قرار گیرد.

اگرچه در سیاست خارجی امریکا اولویت با‌ تامین مـنفعت‌ و امـنیت می باشد.اما می توان گفت برایند ایدءولوژی و آرمان مدنظر آمریکایی همان ایده «نظم نوین جهانی»است‌ که دارای معنای خاص فلسفی و ایدئولوژیک است،در یک جمله می‌توان گفت که آمریکا با ایده‌ نظم نوین جهانی شکل گرفته و تاکنون پیش‌آمده‌ است.نظم نـوین آمـریکایی که‌ از آرزوهای رهبران و بینان‌گذاران و رؤسای جمهوری ایالات متحده در طول تاریخ این کشور بوده است.جهانی شدن ارزشهای آمریکایی به مثابه‌ هدفی‌ بلندمدت،غایت‌ سیاستگذاری‌ زمامداران امریکا بوده و در قالب دکترینهای حکومتی اظهار شده‌ و ایـن اظـهار اسـتمرار داشته و دارد.انزواگرایی و بین‌المللی‌گرایی هردو الگوهایی بـرای نـیل بـه اهداف این ایدئولوژی‌ بوده‌اند.به باور آنها با استقرار نظم نوین‌ شاهد‌ شکل‌گیری‌ جامعه بین‌المللی خواهیم شد که سیاست‌ قدرت رخت برمی‌بندد چراکه همه‌چیز‌ یکسان شـده و در جـامعه جـهانی یکپارچه آمریکایی‌ شده،جایی برای تضاد و تعارض وجود ندارد.از ایـن وضـعیت می‌توان به‌ مدینه‌ فاضله‌ جهانی‌[به‌ زعم آمریکایی‌ها]تعبیر کرد.اکنون با فروپاشی شوروی این ایده به نحو بارزی‌ اظهار‌ شده است. به نـظر مـی‌رسد امریکا تصور کرد که با فروپاشی دشمن سرسخت و دیرینه خود یعنی اتحاد شوروی یک گام به این هدف مهم نزدیک تر شده و زمینه را برای اجرای این نظم آمریکایی فراهم دید.«نظم‌ جهانی»به‌معنای‌ منطق حاکم بر روابـط بـین‌الملل و قـواعد جوهری و ارزشی آن و به اصطلاح،نوع‌ و ماهیت‌ رژیمهای‌ بین‌المللی است.نظم اشاره به این دارد کـه قـواعد جوهری نوین در حال شکل‌گیری‌ است و هنوز‌ به مرحله ای نرسیده که از آن بتوان تعبیرنظام را مطرح کرد.۱نظم جهانی در‌ حـقیقت‌ می‌خواهد‌ انـسان‌ را بـه مسیری انسانی‌تر و عادلانه‌تر هدایت نماید.۲نظم،یک ایستار آرمان‌ شهرگرایانه است و گاهی مواقع‌ درصدد‌ تـغییر سـریع وضـع موجود است.۳در حالی‌که نظام‌ ناظر بر واقعیتها و توزیع قدرت است.به تعبیر‌ کیسینجر،وزیر خارجه اسبق امریکا هر‌ نظم‌ جهانی الهام‌بخش جـاودانگی‌ است وابـدیت در مـعنای خود واژه نهفته است.۴آرمان ایالات متحده،جهان مملو از صلح‌ (البته به تعبیر امریکایی آن)است. این‌ هدف تحقق نخواهد یافت مگر اینکه به باور زمامداران امریکا همگان در شـاهراه لیـبرال-دموکراسی پیرو محض الگوی عالی‌ یعنی‌ آمریکا‌ باشند. چند هدف مهم و محوری در سیاست خارجی آمـریکا لحاظ شده است ۱٫تلاش برای تثبیت و بسط هژمونی سیاسی- اقتصادی و فرهنگی(آمریکایی شدن جهان و جهانی شدن آمریکاگرایی برای تضمین جمهوری‌ جاوید)و ۲٫ تامین منفعت و امنیت است.اهداف میانی و حیاتی پیـرو نیل به این هژمونی و عظمت شکل گرفته‌اند و ویژگیهای‌ آنها‌ در راستای این هدف بلندمدت‌ تعریف‌ و تامین می‌شود.مبانی فلسفی و پردازشهای تـاریخی، حکایت از این دارند که رابـطه اهـداف مزبور،سازمند و ارگانیک است نه مکانیکی.نظام این‌ اهداف و ارزشها،ایدئولوژی است.امنیت و منفعت با قرارگرفتن در قالب هژمونی و عظمت،معنایی منحصر‌ به‌ فرد می‌یابند.ایدئولوژی نیز هم حامل«هست»و هم«باید و نباید»است.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این رقیب دیرینه و سرسخت امریکا در دهه پایانی قرن بیستم هدف‌ بلندمدت‌ امریکا کـه‌ مستلزم ایجاد تغییرات اساسی در نظام بین‌الملل بود، به هدف حیاتی تبدیل‌ شد‌.پس از فروکش کردن چالشهای ایدئولوژیک‌ و ژئوپولیتیک‌ شوروی‌،جرج بوش پدر،رییس‌ جمهوری‌ اسبق آمریکا،در قـالب کـلاسیک ویـلسون‌ گرایی برای ایجاد نظم نوین جهانی ابراز امیدواری کرد.وی درسخنرانی خود چنین گفت:”ما به‌ مشارکتی‌ جدید بین کشورها امیدواریم که ایـن‌ مـشارکت‌ بـاید از‌ دامنه‌ جنگ‌ فراتر رود و مبتنی بر مشورت، همکاری‌ و اقدام جمعی،به‌ویژه از طریق سازمانهای بین‌المللی و مـنطقه‌ای بـاشد.این‌ مشارکت بر پایه اصول‌ و حاکمیت قانون استوار است که نتیجه‌اش‌ افزایش دموکراسی، سعادت و رفاه،ارتقاء‌ صلح‌ و کاهش تسلیحات اسـت.جانشین دمـوکرات‌ بوش،کلینتون‌ هم‌ اهداف آمریکا را در قابی نزدیک به بوش بیان می‌کند و موضوع گسترش‌ دمـوکراسی‌ را مـطرح‌ کرد.به باورکلینتون،در عصری جدید‌ از‌ خطرات‌ و فرصتها،اهداف اصلی‌ بـاید‌ گـسترش و تـقویت جامعه جهانی‌ کشورهای‌ دموکراتیک مبتنی بر اقـتصاد بـازار باشد.آمریکا طی جنگ‌ سرد درصدد مهار تهدیدها علیه نهادهای به اصطلاح آزاد بوده،در‌ حالی‌ که اکنون در پی گسترش دایـره‌ کشورهایی‌ اسـت‌ که تحت‌ چنین‌ نهادهایی‌ زیـست کـنند.وی می‌گوید:”ما رؤیـای‌ روزی را در سـر داریم کـه ایده‌ها و تواناییهای همه افراد جهان بـتواند در دنـیای مملو‌ از‌ کشورهای دموکراتیک‌ که با یکدیگر همزیستی دارند،به‌طور‌ کامل‌ عرضه‌ شود”.برای‌ سومین‌ بـار در طـول‌ این‌ قرن‌ آمریکا هدف خود مبنی بر ایجاد نـظم نوین جهانی از طریق فراگیر کردن ارزشهای داخلی خود در سطح‌ جهانی‌ و مدیریت جهان توسط امریکا را اعـلام‌ نـمود‌.در سال۱۹۱۸،ویـلسون در کنفرانس صلح پاریس و بعد از جـنگ دوم روزولت و تـرومن ایـن توان را در خود مـی‌دیدند کـه قالب جهان را براساس مـدل آمـریکایی بریزند‌ و این تمایل را داشتند.البته باید خاطرنشان کرد که منظور از دموکراسی،نظامی است که به‌طور مطلق پیرو مدل آمریکا‌ باشد‌ و اساسا مدلی غیراز این وجود ندارد و اگر وجود دارد،دمـوکراسی نـیست.این دیدگاهی است‌ که ایدئولوژی‌ آن‌ را تجویز می‌کند.یک راه بسیار باریک و آمریکایی برای توسعه وجود دارد و راههای‌ متفاوت متصور نیست.این نظر گاه‌ توسط‌ بنیان‌گذاران آمریکا طرح شده و در دهه ۱۹۹۰ در قالب‌ ره‌نامه بوش و سایر زمامداران این کشور پیگیری شده است.آنها پایان جـنگ سـرد را متـرادف با پذیرش‌ ارزشهای مشترک از سوی کـرملین‌ تلقی کردند و بنابراین‌ بـه‌ تعبیر هانتینگتون،دولتمردان آمریکا به دلیل تعریف بسیار مضیق و محدود از دموکراسی و آزادی،ممکن‌ است با آزادترین رژیمهای‌ دنیا مخالفت کنند.این مخالفت از آن جهت است که آزادی در بـستری غـیراز‌ بـستر‌ آمریکایی‌ اظهار می‌شود.بوش طراح اصلی نظم نوین در جایی دیـگر اعـلام کرد که‌ این‌ نظم دارای چهار هدف و یا مؤلفه است:

۱٫پایان‌ دادن‌ به‌ اختلافات از راههای مسالمت‌آمیز؛۲٫اتحاد علیه‌ زور؛۳٫کاستن و کنترل‌ زرادخانه‌ها؛۴٫رفتار‌ عادلانه با هـمه مـلتها.

البته ایـن اهداف باتوجه به ارزشها و منافع آمریکا تعیین و تعریف‌ می‌شوند وگرنه هـر حکومتی از‌ لحاظ‌ فلسفی-سیاسی‌ بی‌نظمی قلمداد‌ شده‌ و باید با آن مبارزه کرد.آمریکا می‌خواهد‌ که‌ همه عقب‌نشینی کنند تا به تنهایی یکه‌تاری کـند و بـه خـاطر وحشت از‌ تاثیر‌ عوامل جدید و یا ظهور رقبا‌ و ایدئولوژیهای‌ جدید در تفهیم‌ ایـدءولوژی نـظم نوین عجله شتاب کرد.بدین دلیل است که آمریکا به شدت به‌ دنبال آرامش در خاورمیانه و عدم جود ایدءولوژی مخالف است تا بـتواند‌ نـظم‌ مـوردنظر را با حفظ و گسترش‌ سلطه‌ آمریکایی‌ حاکم گرداند.بوش نظم‌ نوین‌ و تحقق آن را‌ در‌ خاورمیانه منوط بـه چـهار اصـل می‌دانست:۱٫حل‌ و فصل مناقشات منطقه‌ای؛۲٫اعمال کنترل تسلیحاتی؛۳٫ترتیبات جدید امنیت منطقه‌ای؛ ۴٫ترغیب‌ دموکراسی،عدالت‌ اجتماعی و شکوفایی اقتصادی در منطقه.

بخشی از نظم نوین مدنظر امریکا تاکنون توسط سازمان ملل پیـشرفته اسـت و در این وضعیت کشورها‌ مسئویت مشترک برای‌ آزادی و عدالت امریکایی را به رسمیت می‌شناسند.نظم مذکور بـعد از بـحران خـلیج‌فارس بطور جدی‌ آزموده شد و ناظر بر اشاعه ارزشهای آمریکا،رهبری و نیرومندی آن است.بدین طریق،مساءل‌ جهانی باتوجه به‌ آمال‌ قـدرتهای بـزرگ طـبقه‌بندی می‌شود کشورهای جنوب و دنیای اسلام‌ باید تابع آرمانها و ارزشهای آمریکایی گردند درغیر این صورت از لحاظ فلسفی و سـیاسی متـرادف با محور شرارت و تروریست هستند.این فرآیند عجین شدن با هژمونی ایالات متحده با توسل‌ به‌ زور است؛ زیرا از دیدگاه زمامداران امریکا هر ایدءولوژی مخالف استقرار این نظم امریکایی ، باید نابود شود.نظم نوین جهانی علاوه بر ریشه فلسفی جنبه منفعت طلبانه و مادی نیز دارد. نظم نوین مدافع سـلطه‌گری آمـریکا‌ و منافع آن کشور است و نفت‌ در رأس منافع آن می‌باشد. اقتصاد نـیرومند و مـوفق،دسترسی بـه بازارها و انرژی و منابع زیرزمینی خارجی و امنیت مـلی از ارمـغانهایی است که نصیب تنها‌ ابرقدرت‌ دنیا می‌شود.رسیدن به این‌ مرحله‌ بسیار سخت‌ است،ولی آنـها امـیدوارند که با تلاشهای فراوان بـه آن نـایل آیند.بوش اول بر این بـاور بـود که آمریکا امکانات فوق العـاده‌ای در اختیار دارد‌ کـه تـاکنون دیگران از آن بی‌بهره بـوده‌اند.فرصتی بـرای ساختن یک نظم‌ نـوین‌ بین‌المللی‌ بـر‌ پایه ارزشها و ایده‌آلهای آمریکا در شرایطی که الگوها و جزمیتهای کهنه و قدیمی درهم می‌شکنند.در بعد سـیاسی ‌‌عـلی‌رغم‌ اختلافات با متحدین باید تلاش کـرد در نـشو و نمای ارزشـهای دمـوکراسی گـام برداشت‌ و این‌ کار بـاید با بسیج جهانی و متحدین برای تقسیم‌ خطر و مسئولیت همراه باشد.مطابق این دیدگاه، کشورهای جهان سوم و به اصطلاح جنوب‌ بیش از هرزمان دیگر در دسـتور کـار صاحبان قدرت و سرمایه‌داری قرار می‌گیرد.بنابراین،ارتقای توان‌ نـظامی و سـازمانهای‌ جاسوسی از‌ اولویـتهای‌ دولت آمـریکاست تـا بتواند جهت مدیریت و هـدایت دنـیا در مسیر مطلوب خود در هر نقطه‌ای از جهان مداخلات منطقه ای و فرامنطقه ای نماید.مداخله در امور جهانی جهت نیل به نظم مطلوب امریکایی،خاستگاه ایدءولوژیک دارد و آن را باید

پروتستانتیسم و پیوریتانیسم آمـریکایی نـامید.یعنی اشـاعه این فکر مترادف‌ با رستاخیز دینی است.آنها در طـول تـاریخ بـا ایـن تـفکر زنـدگی کرده‌اند.ایجاد کنسرسیومی از رژیمهای سیاسی قدرتمند،شرکتهای اقتصادی و تاسیسات نظامی از ویژگیهای بارز نظم نوین جهانی است‌ که‌ برای دستیابی به منابع کره خاکی،تولیدات و دستاوردهای‌ انسانی گذشتگان و آیندگان باهم همکاری می‌کنند.حقوق و مقررات بـین‌المللی،حیات‌ شرکت‌های چندملیتی و مالکیت خصوصی را تقویت می‌نماید.ملتهایی که می‌خواهند در مقابل این جریان سرمایه سالارایستادگی‌ کنند،به‌ منزله عنصری شرور تحت انواع اعمال فشارها و تهدیدها و تحریم ها قرار می‌گیرند تا درمقابل اهداف اقتصادی،پولی و مالی تمکین کنند.جنبشهای آزادی بخش و حرکتهای استقلال‌طلبانه سرکوب می‌شوند تا زمینه انـباشت و تـمرکز سرمایه و رفاه در شمال فراهم گردد.

نئولیبرالیسم به‌عنوان بنیان ایدئولوژیکی‌ نظم غالب و مطلوب قدرتهای برتر قلمداد می‌شود.درحقیقت گرچه‌ آمـریکا‌ ‌ ‌سرچشمه و هدایتگر این نظم نوین جهانی است و ارزشهای امریکایی در همه‌جا حاکم می‌شوند،ولی می‌توان گفت از لحاظ توزیع‌ قدرت‌ یـک هـژمونی مـشترک با رهبری و برتری آمریکا شکل می‌گیرد.در حقیقت، آمریکا خواهان‌ یک‌ نوع‌ جهانی شدن است که مـوجب به وجود آمدن شهروند جهانی می‌شود که برآیند جهانی شدن از‌ بالاست.در این بخش باید متذکر شوم که درواقع دو‌ نوع‌ فرایند جهانی شـدن وجود دارد:

فرایند جهانی شدن از بالا: که مبتنی بـر قـدرت و همکاری دولت‌های‌ پیشرو‌ و قدرتمند؛ که مطلوب و مدنظر ایالات متحده امریکاست.

جهانی شدن از پایین: برآمده از اراده جمعی بشری و عموم انسانها که درجستجوی جهانی بهترهستند و یکی ازمروجین اصلی این دیدگاه انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار ان حضرت امام خمینی ره است.

با این حـال مـی‌توان گفت‌ در‌ چارچوب نگرش کلان، آمریکا در پی آن است که:

۱٫رهبری بلامنازع‌ جهان‌ و به یگانه هژمون نظام بین الملل مبدل گردد و مطابق‌ این چارچوب خواستار استقرار نظم‌ نوین جهانی در عرصه بین المللی‌ است؛

۲٫معیار ها‌ و ارزشهای خود را به دیـگر کشورها دیـکته کند؛

۳٫کشورهای دوست و هم پیمان خود را در مسیر اهداف جهانی امریکا به کار گیرد و آنها را با خود همراه کند.

۴٫سازمان ملل‌ متحد و سایر سازمانها باید در‌ راستای‌ اهداف آمریکا‌ حرکت‌ کنند؛۵٫تدابیر امنیتی‌ را در سراسر جهان‌ از جمله نقاط حساس و استراتژیک نهادینه سازد.در حقیقت باید این نکته بسیار مهم مورد توجه قرار گیرد که نظم نوین جهانی که امریکا مدعی آن است دارای‌ دو چهره آشکار و پنهان اسـت‌ کـه‌ مـکمل یکدیگرند؛چهره آشکار آن شامل حل‌ و فـصل‌ مـسالمت‌ آمیز‌ اخـتلافات‌ بین‌المللی،همبستگی در مقابل‌ تجاوز،کاهش‌ و کنترل زرادخانه‌های‌ هسته‌ای و تامین حقوق بشر است و چهره پنهان آن نیز در بردارنده کنترل‌ منابع‌ اقتصادی، کنترل‌ و هدایت سیاسی و احاطه استراتژیک بـر‌ مناطق حـساس‌ و استراتژیک جهان‌ نظیر خاورمیانه است.در‌ حقیقت،دو‌ وجه‌ فوق الذکر،دو روی یک سکه‌ هستند.وابستگی متقابل بـه‌طور فـزاینده‌ای تمام کشورها را به یکدیگر پیوند داده و آنها را در شبکه خود درگیر ساخته و سرنوشتشان را به هم پیوند‌ می‌دهد.اصل‌ «ما همه باهم ضرر یـا سـود خـواهیم برد»جایگزین اصل«سود و زیان من»می‌شود.پدیده‌ ارتباطات و اطلاعات نیز از پارامترهای تعیین‌کننده در نظم نـوین جهانی است و عنصر آگاهی در توسعه سیاسی،اجتماعی و تحرک اقتصادی‌ جوامع‌ نقش ایفا می‌کند آمریکا در این زمینه نیز تا حد زیادی پیشرو است و در شـکل‌دهی و هدایت افـکار عـمومی بین‌المللی جایگاه و توان قابل توجهی‌ دارد.

ما در نظم نوین‌ شاهد‌ شکل‌گیری سه تحول عمده هستیم:۱٫تقویت سازمان‌ ملل و سـایر سـازمانهای بین‌المللی؛۲٫رشد‌ مـنطقه‌گرایی‌ و شکل‌گیری حاکمیت‌های فراملی؛ ۳٫رشد کارکردگرایی‌ مبتنی‌ بر صلح که بدین وسیله موضوعات کارکردی مثل اقتصاد،محیط زیست و خلع سلاح‌ در‌ دسـتور کار قرار می‌گیرد.دولت آمریکا‌ تاحدی‌ خواستار‌ تقویت‌ نقش سازمان ملل متحد‌ است‌ کـه مـطابق مـعیارهای آمریکایی‌ در‌ صلح و ثبات بین‌المللی موثر باشد، وگرنه مانند بحران کویت در صورت عدم توانایی یا عدم تمایل این‌ سازمان،کشورها‌ می‌توانند با رهـبری‌ آمریکا ‌ ‌وارد عـمل شده‌ و یا فراتر از آن نظیر موضوع عراق ایالات‌ متحده‌ به‌طور‌ یک‌جانبه اقدام نماید.پس در واقع باید خاطرنشان کرد سازمان‌ ملل متحد هم‌ زمانی دارای ارزش است که بـتواند در خـدمت آرمـانهای آمریکایی که به زعم آنها آرمان‌ تمام‌ بشریت‌ است،قرار گیرد.بدین طریق،موضوع مهم و محوری این است کـه‌ آمریکا‌ باید‌ جهان‌ را‌ مدیریت و رهبری نماید، و گـاهی مواقع‌ سازمان ملل‌ و مهمترین رکن آن سازمان یعنی شورای امنیت در خدمت تامین منافع امریکا قلمداد می شود و در مقطعی دیگر‌ به‌عنوان‌ یک نهاد مزاحم‌ انگاشته‌ می‌شود‌ که‌ باید برچیده شود.البته هزینه این عمل بسیار بالاست و حتی کسانی که طراح نظم‌ نوین جهانی هستند از جدایی کـامل سیاست خارجی از سازمان ملل حمایت نمی‌کنند.آنها یا نهایت‌ بهره را از سازمان ملل می‌برند و یا به صورت ابزاری کارهای یک‌جانبه خویش را در قالب این سازمان،مشروع و چندجانبه جلوه می‌دهند.بازوهای منطقه‌ای به دنبال اراده‌ آمریکا،از عوامل ثبات‌بخش و امـنیت‌زای‌ بـین‌المللی‌ به شمار می‌روند که حجم تعهدات و هزینه‌های آن کشور را کاسته و در تکمیل پروژه نظم نوین یاریگر مدعی رهبری جهان هستند.

راه نئولیبرالیسم از رئالیسم و راه پایان تاریخ‌ از برخورد تمدنها می‌گذرد.این نظریات توصیف‌گر ابعاد مختلف پروژه نظم نوین جهانی هستند.ایالات‌ متحده‌ به منظور استقرار نظم جهانی مدنظر خود از دو روش مهم بهره می جوید:

۱٫اقدامات چندجانبه‌گرایانه:آلبرایت از این روش به بین‌المللی‌گرایی جدید تعبیر می‌کند که ‌‌از‌ تمایل کـشورش برای درگیری با مسایل بین‌المللی با هزینه کمتر حکایت دارد و بیانگر‌ قدرت‌ آمریکاست‌ که می‌تواند از طریق اتحادیه‌های رسمی و سـازمانهای بـین‌الملی در تـمام جنبه‌ها کار کند.آمریکایی‌ها در دوره‌ کلینتون تا حدودی بر لزوم کار کردن بـا سـازمان‌ ملل تاکید داشته و پیش‌ از تجاوز به هائیتی‌ لازم‌ دیدند قطعنامه‌ای در شورای امنیت به تصویب‌ رسانند.در پایان جنگ بـا عـراق نـیز قطعنامه‌ای دیگر در جهت تأیید اقداماتش صادر شد.همچنین تلاش برای همراه کردن سایراعضای داءم شورای امنیت سازمان ملل در قالب گروه ۵ + ۱ کشور در مذاکرات هسته ای با کشورمان نمونه هایی از استراتژی بین‌المللی‌گرایی جدید یا چندجانبه‌گرایی در سـیاست خارجی امریکا هستند.

۲٫یک‌جانبه‌گرایی:رهیافتی است که معتقد به دخالت و درگیری ایالات متحده در امور جهانی با حذف مـشارکت دیـگر دولتـها و یا بدون توجه به آرای آنان و سازمانهای بین‌المللی‌ است.یک‌جانبه‌گرایان از انتقال قدرت به سازمانهای‌ بین‌المللی‌ نگرانند.این نـگرش،آزادی‌ در تـصمیم‌گیری و اجرا را به حداکثر می رساند.دو استراتژی چند جانبه گرایی و یکجانبه گرایی جهت ازبین بردن موانع و نهادینه‌ کردن سلطه و هژمونی امریکا بشمار می‌آیند.

دستاورد تلفیق‌ آرمانهای‌ تاریخی و یکپارچگی جهانی با مـلاحظات ژئوپولتـیک، طرح ایـده«امنیت دسته‌جمعی»است.طبق این‌ تعریف،چنانکه یکی از اعضای جامعه‌ بین‌المللی به دیگری تجاوز کند با نیروی مشترک بـقیه اعـضا مـواجه خواهد شد.نظام امنیت‌ دسته‌جمعی‌ از‌ حیث‌ تمرکز قدرت و نفوذ،حد فاصل بین نظام موازنه قوا از یک‌سو‌ و جـامعه‌ جهانی از سـوی دیگر است که برای مهار و کنترل قدرت پدید می‌آید.در این صورت،متجاوز با یک‌ نـیروی‌ بـرتر‌ مـهار می‌شود.صلح غیرقابل‌تقسیم شده و تجاوز به هر کشوری موجب اختلال‌ در حقوق‌ و نظم‌ بین‌المللی شده و امـنیت هـمه را به خطر می‌اندازد.اما مشکلاتی که آمریکا‌ در زمینه تلاش برای استقرار نظم نوین جهانی دارد،بسیار کـمتر از حـرکت‌های اسـتقلال‌طلبانه کشورهای جهان‌ سوم و ایدئولوژیهای رقیب قدرتمندی بویژه اسلام‌گرایی است.افرادی مثل‌ کیسینجر‌ و فوکویاما بر این باور هستند امریکا کمتر از سوی اروپا تهدید می‌شود و اخـتلافات بـسیار‌ جزئی‌ است‌ و جامعه جهانی‌ باشگاه دوستان آمریکاست.مشکل اساسی این است که دولتمردان آمـریکا از تـفوق کـامل‌ دموکراسی‌ مطمئن‌ نیستند،از موانع عمده این مسیر بنیادگرایی اسلامی(با تعریف کاخ سفید) و نیز بروز علایمی‌ از‌ مـلی‌گرایی‌ نـژادی یـا فاشیسم است که در اروپا و آسیا نمود پیدا می‌کند که‌ ممکن است حریفان‌ دموکراسی‌ لیـبرال بـاشند و امنیت بین‌المللی مدنظر امریکا را مختل کنند.

خاتمه کلام

از دیدگاه امریکا وقوع انقلاب اسلامی در ایران که مروج اصلی نظم جهانی اسلامی مهدوی است جدی‌ ترین تهدید علیه‌ نظم نوین جهانی به رهبری امریکاست.زیرا ایران داعیه دار اسلامی سیاسی و فعال است اسلامی که فقط درچارچوب عبادات فردی نمی گنجد و آشکارا و حتی با دست خالی در مقابل اسراییل و آمـریکا صف‌آرایی مـی‌کند و طرحهای منطقه ای امریکا نظیر طرح خاورمیانه بزرگ را با چالش جدی مواجه می سازد،اسلامی که ازدرون آن حزب الله و جهاد اسلامی و انصارالله رشد می کنند و طرح های امریکا به منظور تغییر نقشه سیاسی منطقه استراتژیک خاورمیانه را با شکست مواجه می سازند.حقیقتی که حضرت امام به روشنی آن را مورد تاکید قرار داده و می فرمایند:

“امروز غرب و شرق به خوبی می ‏دانند که تنها نیرویی که می‏ تواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است. آنها در این ده سال انقلاب اسلامی ایران ضربات سختی از اسلام خورده ‏اند و تصمیم گرفته‏ اند که به هر وسیلۀ ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام ناب محمدی است نابود کنند.”

به باور سردمداران آمریکا،رابطه این نوع‌ اسلام‌ با‌ آنها مطابق منطق حاصل جمع‌ جبری صفر اسـت.مواضع آمریکایی ها در برابر این ایدئولوژی‌ ایدئولوژیک و مـلهم از باورهای‌ مذهبی وایـمان پیوریتانی است.در دهه‌های اخیر با وقوع انقلاب اسلامی و اندیشه الهام بخش امام خمینی ره شاهد خیزش اسـلامی و شـکل‌گیری‌ جنبش‌های دینی‌ و تفسیر سیاسی از دین اسلام بوده‌ایم.این اسلام گرایی انقلابی می‌تواند به منزله‌ یک ایدئولوژی رقیب در مقابل ایدئولوژی‌ نـظم‌ نـوین جهانی عمل کرده و داعیه دار رهبری جهان درتمام ابعاد سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است.پس از جنگ سـرد،هراس‌ از انـدیشه‌های بیگانه که روزی کمونیسم بود،جای خود را در‌ غرب‌ و آمریکا به واژه بنیادگرایی‌ اسلامی‌ داده‌ است.در ایـن‌ مـیان،جمهوری‌ اسلامی‌ ایران بزرگترین تهدید برای سـیاست‌های‌ آمریکا تلقی‌ می‌شود.ریشه‌های‌ فلسفی و ایـدئولوژی دشـمنی امریکا با ایران به نوع جهان بینی کاملا متفاوت نظم مهدوی و نظم امریکایی و شیوه هدایت و مدیریت جهان بازمی گردد.درحقیقت ما شاهد تقابل و تعارض دو اندیشه خدا باور و اندیشه سکولار و سرمایه سالاربه منظور چگونگی مدیریت انسان و جهان هستیم که درقالب نظم جهانی و عادلانه و الهی مهدوی و نظم نوین جهانی امریکا متبلور می شوند.نظم امریکایی مـدعی اسـت که انقلاب اسلامی ایران از طریق بـرنامه بـه اصـلاح بنیادگرایانه و ضدترقی‌[با تـعریف آمـریکایی‌]راهی‌ ضدغربی را برگزیده ا‌ ست.از‌ آنجا کـه ایـن ایدئولوژی در‌ منطقه ای‌ حاکم‌ شده است که‌ از‌ لحاظ ژئوپولتیک اهمیتی اساسی دارد،بنابراین‌ ریشه‌ آن باید خشکانده شـود.در طـول تاریخ،ایران‌ اهمیت اساسی برای آمریکا داشته اسـت.نقش ایـران در دکترین‌ آیـزنهاور‌ مـبتنی بـر مقابله با کمونیسم،دکترین کندی و شـعارهایی‌ از قبیل‌ اصلاحات‌ و دموکراسی و ره‌نامه نیکسون‌ و کارتر هم که ماهیتی ایدئولوژیک داشتند،ممتاز بود.نظریه ماهان و لزوم تسلط کـاخ سـفید بر خلیج‌فارس و تنگه‌ هرمز،نظریه مکیندر ناظر بـر سـرزمین قـلب‌ بـودن‌ اوراسـیا‌ و ایران،نظریه‌ اسپایکمن‌ ناظر بـر اهـمیت‌ منابع‌ اقتصادی و در نتیجه ایران هم حکایت از حساس و کلیدی بودن‌ جایگاه ایران دارد.موضوع محوری که باعث شده نه تنها این‌ سرزمین‌ ژءوپلتیک از‌ نـفوذ آمـریکا بـه دور باشد،بلکه خود داعیه دار نظمی جهانی درمقابل نظم امریکایی باشد ایدئولوژی قدرتمند اسلام شیعی‌ است که با اتکا به فرهنگ شهادت طلب عاشورا و موعود باور مهدوی نه‌ تـنها‌ در داخـل مـرزهای مـلی مـانع حـاکمیت‌ ارزش‌های آمریکایی می‌شود،بلکه با تولید سیاست خارجی الهام بخش،پیشرو و مصلحت‌شناس مانع اصلی اجرای پروژه نظم نوین امریکایی در خاورمیانه و جهان اسلام قلمداد می شود و با اندیشه جهانشمول و رهایی بخش خود سایر ملتها را ازهر رنگ و نژاد و آیینی برای مقابله با هژمونی امریکا تشویق و ترغیب می نماید. .بنابراین،با رخداد انقلاب‌ اسلامی و ترویج نظم جهانی اسلامی مهار جمهوری اسلامی ایران در دستور کار آمریکا قرار گرفت.هرچند مـهار ایران تحت‌ عنوان مهار دوجانبه از زمان کلینتون اتخاذ گردید،اما این سیاست درباره ایران عملا بعد از انقلاب اسلامی اعمال شده‌ است.از دیدگاه ایالات متحده مشکل ایران و آمریکا تنها موضوعات استراتژیک‌ی‌ نظیر پرونده هسته ای،تروریسم و یا حقوق بشر نیست‌ بـلکه با نگرشی کلان می‌توان‌ گفت جمهوری اسلامی ایران بنیان های تمدن‌ معاصر کایپتالیستی و سرمایه سالار را در مخاطره قرار داده است.از دیدگاه سردمداران کاخ سفید،اسلام‌گرایی بسیار خـطرناک‌تر از شوروی و کمونیسم است و در‌ سراسر‌ تـاریخ غـرب،ایدئولوژی اسلامی حاکم بر ایران کنونی سرسخت‌ترین‌ دشمن تمدن غرب به شمار می‌رود.از این رو اختلافات اقتصادی و سیاسی در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و توسط تعارضات ایدئولوژی تولید می‌گردند و بخشی از اختلافات،ایدئولوژیک‌ به شمار‌ می‌آیند.انقلاب‌ اسلامی بزرگترین‌ چالش ایدءولوژیک کشورهای غـربی و سیطره فرهنگ و نظم آمریکایی به شمار می‌رود و موفقیت نظریه حکومت‌ اسلامی به‌معنای نفی‌ نظم نوین جهانی است.ریچارد نیکسون می‌نویسد:اسلام‌گرایی‌ بزرگترین خطر برای آمریکاست و آرام‌ ساختن‌ طوفان‌ اسلامی تنها در سایه استحاله انقلاب‌ اسلامی یا شـکست آن مـیسر است.ایران اسـلامی به مثابه«هویتی»پیشرو با سیاست خارجی‌ پیشرو‌ و ‌‌مستقل،بزرگترین‌ خطر برای استقرار و تثبیت نظم سرمایه‌داری است و ایران اسلامی پتانسیل لازم را برای تبدیل شدن به الگویی‌ برای‌ جهان اسلام و ملتهای مستضعف و آزادی خواه داراست.پس از ۱۱ سپتامبر به نظر می‌رسد که شاهد تحولی روشی در استراتژی آمریکا در بـرابر‌ ایـران بودیم.در این‌ راستا‌ می‌توان مدعی شد که یکی از بـزرگترین ‌ ‌پیـامدهای واقعه ۱۱ سپتامبر،امنیتی شدن هویت در روابط بین‌الملل است.نظامی‌گری در نقطه مرکز تحول در استراتژی آمریکا قـرار گـرفت و تـحمل این کشور در برابر برخی هویت‌ها و جریانات سیاسی معارض کاهش یافت.نظامهایی که در گذشته قابل‌ تحمل تر بودند،اینک قـابل‌تحمل نیستند.برخی کشورها از کمربند مسایل سیاسی-اقتصادی‌ به کمربند برخورد امنیتی تغییر موقعیت دادند.در این راسـتا بوش در ۹۲ ژانویه ۲۰۰۲ از ایران،عراق‌ وکـره‌ شـمالی به‌عنوان محور شیطانی یاد کرد.بوش گفت:ایران در پی صدور تروریسم است و می‌خواهد به تسلیحات هسته‌ای دست یابد و مادامی که از تروریسم حمایت‌ می‌شود،آزادی در خطر است.بنابراین به وضوح مشاهده می کنیم که سخن از تهدید نظامی ایران و روی میز بودن همه گزینه ها درباره ایران استراتژی مشترک دولتهای جمهوری خواه بوش و دموکرات اوباما بوده و هست.موضوع دیگر اینکه،سیاست‌مداران آمریکا‌ به‌ انحاء مختلف در صدد انزوا و تضعیف ایران بـوده‌اند،اما این تلاشها شکست خورده است.در نتیجه،آنها به این نتیجه رسیده‌اند که باید متوسل به رویکرد تازه‌ای شوند.نظم نوین و جهانگیر کردن‌ عقلانیت‌ تمدن‌ساز‌ آمریکا و ایدئولوژی سیاسی لیبرال با وجود نظام اسلامی در ایران مـختل‌ می‌شود.ماهیت ایـدئولوژی آمریکا تمامیت‌خواه است.بنابراین،به زعم آنها موضوعی ‌که حتما باید تغییر کند ایدئولوژی اسلام سیاسی ایران و به تبع آن ساختارسیاسی است.بنابراین بنظر می رسد هدف محوری و استراتژیک امریکا تغییر رفتار معنادار ایران در میان مدت و استحاله نظام سیاسی ایران دربلند مدت است.از این رو و با درک استراتژی محوری ایالات متحده مبنی بر تبدیل شدن به یگانه هژمون جهان و خوی استکباری آن ازطریق اجرای نظم نوین جهانی حضرت امام با بینش سیاسی متعالی خود فرمودند:

“حتی اگر در تمام امریکا مسجد بسازند و بالای گلدسته‌ها شعار الله اکبر قرار بدهند، هیچ وقت شعار مرگ بر امریکا را فراموش نکنید؛ چون آمریکا شیطان بزرگ است. از خدا می‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و … را به صدا درآوریم.”

منابع:

۱- آرش غفوریان،«کنکاشی‌ در‌ تحولات امنیت و سیاست جهانی پس از ۱۱ سـپتامبر»،ماهنامه دیـدگاهها و تـحلیلها،سال شانزدهم،فروردین‌ و اردیبهشت ۱۳۸۱٫

۲- آندره فونتن،یکی‌ بدون‌ دیگری:نظم‌ نوین جهانی،ترجمه عبد الرضـا هـوشنگ مـهدوی،چاپ اول،تهران: فاخته،۱۳۷۱

۳- جیمز بیل،«سیاست استیلاجویی:ایالات متحده و ایران»ترجمه عباس ایـمان‌پور،ماهنامه اطـلاعات سیاسی‌ و اقتصادی،سال شانزدهم،شماره هفتم‌ و هشتم،فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱٫

۴- دانشکده اطلاعات،نظم نوین،تهران:شرکت نشر و تبلیغ بشری،۱۳۷۱٫

۵- حسن واعظی،ایران و آمریکا،تهران:سروش،۱۳۷۱٫

۶- ژان کریستف روفن،نظم نوین جهانی،ترجمه هوشنگ لاهونی،تهران:پاژنگ،۱۳۷۱٫

۷- کی . جی . هالستی،مبانی تحلیل سیاست بین الملل،ترجمه بهرام مستقیمی،مسعود طارم سری،تهران:
وزارت امور خارجه موسسه چاپ و انتشارات،۱۳۷۳.

۸- ریچارد کاگلر،استراتژی نظامی و وضعیت نیروی آمیکا در قرن بیست‌ و یکم،ترجمه‌ احمد رضا تقا و داود علمایی،تهران:دوره عالی جنگ،۱۳۸۰٫

۹- مریم مرادی،استمرار و تغییر‌ در‌ سیاست خراجی آمریکا،فصلنامه راهبرد،شماره ۲۲،زمستان ۱۳۸۰٫

۱۰- هنری کیسینجر،دیپلماسی،جلد دوم،ترجمه فاطمه سلطانی یکتا و عـلیرضا‌ امـینی،تهران:اطلاعات،۱۳۷۹

منابع لاتین:

۱- A.F.Organiski,International Politics,New York:Knope,1968.

۲- Ander Gunder frank,Markenting Democracy in an Undemocratic Marcet,Low Intensity Democracy,Edited by‌ Barry‌ Gills,Joel‌ Roeamora and Richard Wilson, . London:Pluto Press,1993.

۳- Jeremy Brecher,The Hierarchs New World Order-and‌ Ours,Global‌ Visions, Beyond the New World Order,Edited by Feremy Brecher,John Brown Childs and‌ .‌ Jill‌ Cutler,Boston:South End Press,1993.

۴- Joseph.S.Nye,What‌ New‌ World Order?,Foreign Affairs,Vol.71,No.2,spring 1992.

۵- Heather‌ A.Warren,Theologians‌ of New World Order,Oxford,Oxford . Universty Press,1997.

۶- Max singer and Aaron Wildavsky.the Real World Order,New Jerscy,Chathum‌ .‌ House‌ Publishers,Inc,1993.

۷- Mohommed‌ Muqtadar‌ Khan,”U.S Foreign Policy and Political Islam,”Security . Dialogue,Vol.29,No.4,December 1998 .

انتشار مقالات علمی و یادداشت های ارسالی از سوی مخاطبین در پایگاه اطلاع رسانی دکتر احمدی نژاد، به معنای تایید یا رد محتوا توسط این پایگاه نمی باشد.

مطالب دیگر

4N0A0370

دکتر احمدی نژاد در مصاحبه با خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس؛
می خواهند به گونه ای وانمود سازند که آقای ترامپ خیلی خطرناک است

دکتر محمود احمدی نژاد روز شنبه بیست و ششم فروردین ماه در گفت و گو با خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس ، تاکید کرد که ایران کشوری بزرگ و قدرتمند است و امثال ترامپ و دولت آمریکا نمی توانند به ایران صدمه ای وارد کنند اما رفتار دولت و رئیس جمهور جدید این کشور در حمله موشکی به سوریه و انفجار بمب در افغانستان برگرفته شده از یک منطق شکست خورده است و اگر قوه عاقله مستقلی در نظام تصمیم گیری آمریکا وجود داشته باشد، حتما جلوی این رفتار را خواهد گرفت.

یک نظر

  1. درود بر شما. یکی از کارهای شایسته و مفید و خوب آقای دکتر احمدی نژاد این بود که اجازه داد به برخی ارزشهای ملی در دوران ایشان پرداخته شود. واقعیت امر این است که استعمار از بیداری ایرانی ! و انسجام ملی ایران بزرگ !هراس دارد. بالاحره انگلیس و دیگران خیلی زحمت کشیدند تا ایران یزرگ را تجزیه کردند. بدیهی است که کسی پیدا شود از ارزشهای ملی و غرور ملی ایرانیان و احیای آن سخن بگوید،قابل تحمل برای دشمنان ایران نیست. خدا میداند پرداختن به ارزشهای ملی ایران نه تنها ضرری برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ندارد که بسیار هم مفید است و سبب آشتی گروههای بیشماری از ایرانیان با نظام هم میشود. در اساس اسلامیت ما هیچ منافاتی با ایرانیت ما ندارد و ایرانیت ما کمک به حفظ اسلام و خصوصا مذهب تشیع و حفظ نظام می کند. اما دشمنان این مرز و بوم نمی گذارند. به راستی چگونه است که در نقاشی، در فلسفه در رمان نویسی و…مکتب مثلا فرانسوی ، یونانی و مکتب پیکاسو ! و…داریم، اما کشوری با سیزده هزار سال تاریخ تمدن ،مکتبی را به نامش بخوانیم , همه هجمه آوردند که مکتب ایرانی نداریم؟! عجب !! . خداوند به آقای دکتر احمدی نژاد عزیز طول عمر و سلامتی بدهد. سپاسگزار.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *